خرید بک لینک
شب است، سرد است، وَ باران میبارد. ساعت از نیمه گذشته و بیست و سومین روز بهمن آغاز شده. مثل همیشه نمیدانم کجایی. این جای خالیات گرچه دست نینداخته بیخ گلویم اما سنگینی میکند. کجا؟ حدوداً حوالی دل.

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 16:18

چیکار کنیم حسهای خوب کوچولو کوچولو بیاد سراغمون؟

واسه بچهها شکلک در بیاریم و بهشون لبخندهای گنده بزنیم!

شما هم یهدونه بگین. :))

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 16:18

آمدم اینجا چندخطی از امروز بنویسم و یک سوزن به خودمان بزنم، یک جوالدوز به ولنتاین و بحث فرهنگ را وسط بکشم اما چون حوصلهٔ بحث عبث ندارم از خیرش میگذرم و بهجایش یادآوری میکنم که سرتاپای دنیا را گند(د

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 16:18

شبهای سرد زمستان هیچ حسنی ندارد مگر اینکه جوراب بلند راهراه زرد و مشکیات را بپوشی، خودت را پتوپیچ کنی و بنشینی کنار بخاری، چای بخوری، چای بخوری، چای بخوری، و زل بزنی به گلها و نقش و نگارهای روی فرش و به هرچه که دلت میخواهد فکر کنی؛ به هرچه و هر که...

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 16:18

نمیدانـم چه شد، ناگـه دلـم لرزیـد و بـعد از آن

به هرسویی نظر کردم، دو چشمان تو پیدا بود

«حریربانو»

(نظمنویسی بداهه)

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 16:18

این روزها دوست دارین چه کتابی هدیه بگیرین؟ از چه کسی؟ :)

سوال ۱، سوال ۲، سوال ۳، سوال ۴.

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 16:18

از وقتی خودم را شناختم نیمی از خصوصیات من موجبات سکتهٔ ناقص خانمهای دور و برم را فراهم کرده. یکی از این خصوصیات مربوط به طلاست. برخلاف اغلب خانمها که جانشان برای طلا در میرود و اگر به آنها یک سر

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 16:18

هرچه میگذرد بیش از پیش به این نتیجه میرسم که ما انسانها موجودات ملالانگیز و تاسفباری هستیم؛ چراکه معمولا نسبت به آنان که برایمان اهمیت قائلاند غافل و بیتوجهیم و شدیداً سرگرم کسانی هستیم که به قدر دانهای گندم برایشان اهمیتی نداریم.

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 16:18

گمکردن آرامش درونی در این عصر بیقراریها اتفاق هولناکیست. میتواند آدمی را از پای درآورد و همهٔ زندگیاش را نخکش کند. از من بپرسی میگویم نداشتن جان و روح آسوده، از بدترین دردهاییست که یک آدم میت

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 16:18

چندصباحی است که زندگی افتاده روی دور تند. عقربههای ساعت با سرعت میدوند و من مدام برای خواندن و نوشتن وقت کم میآورم؛ میخوانم و باز هم نخواندهها بسیارند، میبینم و باز هم ندیدهها بسیارند، میشنوم

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 16:18

بله بچههای گلم این هولدن قصهی ما که به گفتهی خودش و دیگر رسانهها، شهیرترین بلاگر عصر حاضر، تک، بیبدیل، خوشتیپ، خفن، هدستشناس، هدستباز، هدستدوست، باکمالات، جنتلمن، خوشسخن، مجرد و تاکید میکنم مجرد...مُج...جَر...جَر... عه! چی شد؟ آقا صدا میرسه؟ (و دو ضربه به میکروفون میزند) اهم اهم...داشتم میگفتم، مجرده و اصلا بیان به دو بخش هولدن و حومه تقسیم می

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 12:33

بزرگ شدن فقط آنجایش که رفقا یکییکی شوهر میکنند و آدم حس تنهاییاش میگیرد که: ای بابا! فلانی هم شوهر کرد رفت؟ :/

پن: اگر امکان بازگشت به کودکی به شما داده شود حاضرید برگردید؟ چرا؟ :)

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 12:33

دوست عزیز، بله شما، شمایی که هر وقت میخواهی در وصف یارت شعر و جملات قصار بنویسی، به جای "تو" مینویسی "تُ" یا "طُ"، بدان و آگاه باش که این حرکت نه تنها شاعرانه و خاص و خفن نیست که خیلی هم مسخره و بچگانه است. سواد "تو" نوشتن را نداری؟ اگر داری چرا درست نمینویسی؟ جریان هکسره بس نبود؟ سلام خوبی را "س خ" نوشتن بس نبود؟ چه و که و به را "چ" و "ک" و "ب" نوشتن ب

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 12:33

نشستهام توی ایستگاه و هرچند دقیقه یکبار حواسم پرت قطارهایی میشود که میآیند و به سرعت از مقابل دیدگانم میگریزند. نه تنها قطارها که مردم هم عجله دارند؛ مردمی که چمدان به دست سراسیمه به این سو و آنسو میروند و خدا میداند در دلشان چه میگذرد. من اما ز غوغای جهان فارغ، ساکت و آرام نشستهام روی یکی از صندلیهای قدیمی ایستگاه و از هوا لذت میبرم. هوا خوب ه

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 12:33

یعنی من نباید یک رفیق پایه با علایق مشترک و در دسترس داشتهباشم که فردا دستش را بگیرم ببرمش پارک جنگلی و هی جنگل را متر کنیم و هی جاهای جدید و زیبا کشف کنیم و خوش بگذرانیم؟ یعنی من نباید یک رفیق پایه با علایق مشترک و در دسترس داشتهباشم که بینمان تعارفهای مسخره و حالبههمزن نباشد و بشود به دور از "کلاسگذاشتنها" و "وای لباسم کثیف میشهها" بنشینیم روی کن

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 12:33

چند روز پیش یکی از رفقامون پیشنهاد داد صندلی داغ برگزار کنیم و از تعطیلات یه استفادهای ببریم و سرگرم بشیم. بهش فکر کردم و دیدم با وجود اینکه تکراریه و مشابه این کار رو دوستان بلاگر در گذشته انجام دادن، پیشنهاد خوبیه و علاوه بر سرگرم شدنمون و آشنایی بیشتر، شاید بتونه یه تکونی به بلاگستان بده و دوباره شاهد حضور پرشور شما انقلابیون و بلاگستانیون باشیم :دی

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 12:33

پیرو پست قبلی باید خدمتتون عرض کنم که خوشبختانه استقبالتون از صندلی داغ خوب بوده و اگر عمری باقی باشه، با همون قواعد و ضوابطی که گفتم، بازی رو از فردا ۹ صبح شروع میکنیم. فقط لازمه یک سری نکات رو توضیح بدم.
ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 12:33

اسامی شرکتکنندگان صندلی داغ

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 12:33

خب دوستان عزیز صندلی داغ امروزمون با حضور توکا جانمون برگزار میشه و امیدوارم با سوالهاتون جذابیت بازی رو تا جایی که میتونین بالا ببرین :) فقط نکتهای رو باید در مورد یکی از قوانین بازی بگم. اول قرار بر این بود که تا ۹ شب شما سوال بپرسین و بعد از اون تا ۹ صبح فردا شرکتکننده فرصت جواب دادن داشته باشه اما دیدم این قانون میتونه محدودتون کنه؛ مثلا اگر بعد ا

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 12:33

صندلی داغ امروز با حضور دکتر میم عزیز اینجا و در این پست برگزار میشه. با سوالات خفنتون حرارت صندلی رو برای دکتر که معتقده براش شر درست کردیم، تنظیم کنین. بسم الله رفقا! :))

نکته: جواب کامنتها توسط دکتر داده میشود!

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 12:33

صفحه بندی